سيد صادق سجادى
364
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بود كه آنكه « 1 » گناهى كرد و آنچه سزاى آنچنان گناهى باشد به دو رسيد و از شآمت آن « 2 » گناه ، پدر و برادران او را محنت و ذلّت « 3 » رسيد و درماندگى پيش آمد . و امير المؤمنين داند كه من در ايّام تا حد در لرزهء بودم و فرمان و رضاى او مرا دوستتر از پسر بود . چون به دو آنچه مستوجب آن بود بر حكم سياست ملكى رسيد ، اگر كرم بيند بر پيرى و وضعيفى من بنده رحمت كند « 4 » و بر بيچارگى من ببخشايد ، بر من مستمند دلخوش گرداند . چه مرا از چندين الحاح طلب خشنودى اوست و عفو فرمودن از گناهان من كه تا ديرست گرفتار شدهام « 5 » . و بزرگان گفتهاند كه البته بندگان گناه كنند و خداوندان عفو فرمايند « 6 » . اگر امير المؤمنين از من خشنود شود ، مر او را در آن جهان نجات و درين جهان نيكنامى حاصل آيد و همه دشوارىها بر من آسان گردد « 7 » . انشاء اللّه تعالى خداى عزّ و جلّ امير المؤمنين را از همه بلاها و آفتها در حفظ و امان خويش نگاه داشته « 8 » و هيچ مكروهى از آن او مرا منماياد و مشنواناد و دل او بر من رحيم گرداناد به حق محمد و آله الامجاد » . لطافت و فصاحت اين نامه در عربى ، عربىزبانان دانند « 9 » و ترجمه و تحت اللفظ بيش ازين نتوان آورد . و شعر هم عربى بود كه بليغتر از آن نتوان آورد « 10 » . چون قصّهء مذكور را هارون الرّشيد مطالعه كرد « 11 » ، در جواب نوشت كه خداى تعالى نعمتهاى گوناگون برمكيان را داد با ايمنى و راحت و آراميدگى ارزانى داشت « 12 » . چون نعمت از حد و اندازه گذشت « 13 » ، ناسپاس گشتند . پس از آن نعمت ، حق تعالى بچشانيد « 14 » مر ايشان را گونهگونه عذاب و بلا و گرسنگى و بيم و قهر و ناايمنى ، بدان
--> ( 1 ) . ل : چندين نشستن من به زندان پسر من بود كه . ( 2 ) . ك : - شآمت آن . ( 3 ) . ك : ذلّت . ل : مذلّت . ( 4 ) . ك : رحم كنند . ( 5 ) . ك : - گرفتار شدهام . ( 6 ) . ك پس ازين دارد : شعر : من بد كنم و تو بد مكافات دهى پس فرق ميان من و تو چيست بگو . ( 7 ) . ل : گرداند . ( 8 ) . ك : نگاه دارد . ( 9 ) . ك : اين نامه صاحبان فصيح زبان دانند . ( 10 ) . ك : - و شعر . . . آورد . ( 11 ) . ك : به هارون الرّشيد رسيد و مطالعه كرد . ( 12 ) . ك : - و آراميدگى . . . داشت . ( 13 ) . ك : از حد برون و از اندازه فزون گشت . ( 14 ) . ك : - پس . . . بچشانيد .